توجه توجه

من از کارم خسته شدم. خیلی برام غیر قابل تحمل شده.  مُردم اینقدر شیش سال درس خوندنم و هدر دادم. باورتون نمی شه ولی حتی اوندفعه اسم دستگاه "جی پی سی" هم یادم رفته بود (دیگه از این دستگاه تابلوتر تو رشته ما وجود نداره). دلم برای همه پلیمرها چه کریستالی چه آمورف،  لاستیک و پلاستیک و کامپوزیت و حتی ساختار شیش کباب کریستال ها که یه زمانی حالم ازشون به هم می خورد تنگ شده. دلم برای دکتر کتباب، دکتر شریف، دکتر  ابراهیمی و حتی دکتر رفیع زاده که باز هم یه زمانی حالم ازش به هم می خورد تنگ شده.

پ.ن.از دست خودم خسته شدم چون تا حالا خودم کار پیدا نکردم و همش کار بوده که من رو پیدا کرده اینه که باز هم منتظرم کار بیاد سراغم ولی از کجا نمی دونم.